وبسایت نشر آثار سعید مبیّن شهیر/پدر مکتب نمادگرایی جادویی
تمدن کرونازده؛ بازتعریف هویت بشر
دو شنبه 11 اسفند 1399 ساعت 18:11 | بازدید : 396 | نویسنده : یک دوست | ( نظرات )

آفتاب‌‌نیوز :

سعید مبیّن شهیر*- کرونا با آمدنش دیدگاه‌های بشر را نسبت به ماهیت جهان تغییر داد و در حین ایجاد تنش میان انسان‌ها، به بشر نشان داد که تنهاست. یا باید بجنبد یا له میشود. کرونا چه ساخته دست بشر باشد چه ساخته طبیعت، سبب تغییر و دگرگونی بزرگی در زندگی انسان شد.

کرونا در مقام یک ویروس با بشر به زبان خود حرف زد. منظور من یک فرد ایرانی یا آمریکایی نیست. منظور من نوع بشر است که در جاده بدون خودرو پیش میرفت و رقیبی هم اگر داشت، انسان بود. جهان امروز جهانی بسیار ترسناک است. بشر اگر به فکر تغییر نباشد بی گمان در آینده نزدیک عجایب بسیاری را مشاهده خواهد کرد. انسان امروز، مغرور از به اسارت گرفتن دیگر انسان‌ها به منحط‌ترین حالت وجودی خود رسیده است. در جهان سرمایه داری که فرعون‌های جدیدی ادعای خدایی میکنند بی گمان باید منتظر اعمال وقیحانهتری از انسان‌هایی بود که در نهایت طمع و غرور، مست به اسارت گرفتن انسان شده اند. جهانی پر از استثمار انسان و بردگی او. اگر کرونا ساخته دست انسان باشد، بشر باید آگاه باشد و بداند که چه راه اشتباهی را پیش رفته است و اگر این ویروس زاده طبیعت است باید به خود نگاه کنیم. اگر باهمه تلاش‌ها در مقابل ویروس ضعیف هستیم تعریف دیگری از خود داشته باشیم و اگر از انسان‌ها عامدانه ضعف در قبال ویروس را انتخاب کرده اند پس همچنان در پارادایم اشتباهی گام برداشته ایم.

اپیدمی‌ها و بیماری‌های عفونی به گفته عمران چند صد سال پیش علل اصلی مرگ و میر آن هم میان کودکان و خردسالان بودند. معمولا تنها یک سوم از جمعیت به سن ۴۰ سالگی میرسیدند و این یک روال عادی برای داشتن زندگی بود. در واقع بشر با طبیعت لخت دست و پنجه نرم میکرد که انقلاب صنعتی او را از رویارویی مستقیم با طبیعت بازداشت و واسطی میان انسان و طبیعت به وجود آمد. جمعیت شناسان متعددی معتقدند که توسعه درونزا آن هم در طول یک زمان مشخص و نسبتا طولانی غرب را در قبال توسعه امروزیاش مسئول کرده و به اوج رسانده است. این جمعیت شناسان جوامع در حال توسعه را به دلیل وام گرفتن و پیروی از الگوی غرب آن هم در مدت زمان کوتاهی بدون اینکه توسعه-ای از درون داشته باشند، بستر و زمینه یک عقب ماندگی میدانند. اپیدمی‌ها همیشه وجود داشته اند. اپیدمی‌ها و قحطی‌ها از زمان وجود بشر تا امروز وجود داشته اند و به عنوان یک عامل طبیعی در کنترل جمعیت محسوب می‌شدند، اما کرونا فقط یک اپیدمی نیست!

رشد فرهنگی، اقتصادی، ارتباطی و تکنولوژی در دهه‌های اخیر چنان سرعتی به خود گرفته است که مرز‌ها را در می‌نوردد و جهان بینی‌ها را به هم میساید. این جمله میتواند بسیار ما را به وحشت بیندازد. با یک مثال توضیح می‌دهم: اگر دست یک گربه قطع شود چه واکنشی خواهد داشت؟ دست انسان چطور؟

درد انسان بسیار بیشتر از گربه خواهد بود. نه به دلیل اینکه فیزیولوژی متفاوتتری نسبت به گربه دارد. به دلیل اینکه انسان می‌داند و می‌فهمد و از این فهم نیز آگاه است. انسان هم خود درد را میفهمد و هم تحقیری که از آن بر میخیزد. او میتواند به چند دقیقه پیش که دستش قطع نشده بود فکر کند و‌ای کاش بگوید. یا ممکن است به دلیل اطلاع از مرگش، مرگ را بسیار آسان‌تر از تحمل این درد بداند. این تنش‌های بیشمار روی دوش او سنگینی میکند. گربه اینگونه نیست. او فقط درد را میفهمد. دردی که به دلیل داشتن عصب متوجه اوست. فیلسوفان یونان مانند ارسطو و افلاطون بر این نکته تاکید داشتند که انسان آگاه است و به آگاه بودنش نیز آگاهی دارد. کرونا تنها انسان‌ها را نمی‌میراند. مرگ بر اثر کرونا چیزی نیست که سبب شده است مردم دنیا به وحشت بیفتند. وحشتی که امروز وجود دارد منبعث از آگاهی مستقیم و غیر مستقیم است. من این نکته را با بیان یک آمار توضیح می‌دهم. مرگ و میر کودکان در دنیا بر اثر گرسنگی روزانه به بیش از بیست و پنج هزار میرسد که عمدتا در کشور‌های افریقایی اتفاق می‌افتد. این مرگ و میر هر روز تکرار می‌شود و صد‌ها سال است که همین طور است. حال من مرگ و میر بر اثر آب آشامیدنی ناسالم، تصادفات جاده‌ای و ... را کنار میگذارم.

باید خوب توجیه شویم که چرا کرونا وحشتناک است. ما انسان هستیم و میدانیم چه اتفاقی در حال وقوع است. ما انسان‌هایی هستیم که در آرزوی رسیدن به برترین‌ها و در مرحله ظهور این آرزو به دست کرونا زمین گیر شدیم. من بخشی از سخنم را در یک جمله خلاصه می‌کنم. " کرونا وحشتناک است، زیرا که آگاهی بشر دگرگون شده است". تا سده اخیر اپیدمی‌ها می‌آمدند و میکشتند و مردم را داغدار میکردند. مردمی که وسیله رفت و آمدشان گاری بود و نه فضا را دیده بودند و نه تلفن همراهی داشتند. نه در کارخانه‌ای کنار همدیگر کار میکردند و نه برای داشتن یک برند خاص از لباس و خودرو فکرخود را ملزم به بردگی ثروت میکردند. مردم همدیگر را در قالب انسان‌هایی می‌دیدند که نسبت به هزاران سال پیش چیز زیادی به آن‌ها اضافه نشده است. اگر تحقیری وجود داشت بسیار کم بود و اقتصاد عامل آن نبود. مردم در یک نقش منفعل دچار یک بیماری میشدند و میمردند. چاره‌ای هم نداشتند. بیشتر متولد میکردند که جای مردگان پر شود. ناراحتی هزاران سال پیش با ۵۰ سال پیش دچار تغییر ماهیت نشده بود، ولی ناراحتی ۵۰ سال پیش با ناراحتی الان تفاوت بسیاری دارد. چرایی این امر در آگاهی خلاصه میشود. نگاهی که به بیماری و مرگ و پیامد‌های ناشی از آن هزاران سال پیش تا سده اخیر وجود داشت متفاوت از نگاه الان مردم جهان به موارد مذکور است. وقتی صد سال پیش انسان در نقش منفعلانه و درمانده از وجود یک اپیدمی میمرد، توجیهی برای مردنش وجود داشت و آن ناتوانیاش بود. امروز این گونه نیست. امروز انسان درست زمانی که ادعای فتح جهان را میکرد، گرفتار یک بیماری شد. این برای انسان امروز گران آمده است. انسان امروز نیاز به بازتعریف هویت دارد. نیاز به بازگشت به عقب و بازنگری.

کرونا به انسان نشان داد که وجود دارد. انسان تا قبل از کرونا به این فکر نمیکرد که وجود دارد بلکه دغدغه او ماهیت و چگونه بودنش بود. او می‌خواست فلان لباس را بپوشد، فلان جا زندگی کند، خواننده شود، فلان فرضیه را اثبات کند. اما کرونا به انسان نشان داد فارغ از چگونه بودنش وجود دارد و هر انسانی برای اینکه به آرزوهایش برسد باید وجود داشته و زندگی کند. کرونا با آمدنش گفت: من مسئله مهمی هستم. به من بپردازید، خود را با من تعریف کنید و مرا در اولین ملاحظات خود داشته باشید. انسان را واداشت که درباره اش حرف بزند، مقاله و کتاب بنویسد و باورش داشته باشد. اگر کرونا دست ساخته باشد، از انسان باید ترسید و اگر طبیعت خالق آن باشد، باید بدانیم هنوز که هنوز است و انسان مدعی، نمیتواند بر همه چیز غالب شود. کرونا گفت از هم فاصله بگیرید و شبکه‌های اجتماعی مجازی گفتند به هم نزدیک‌تر شوید. مثل یک پازل است. بشر امروز افسرده شده است. نمیداند چه کار می‌کند. در سیر مشخصی زندگی اش را شروع و به پایان میرساند. ساختار‌هایی زندگی را تحریف کردهاند. آیا این مدینه فاضل‌های بود که هزاران هزار سال بشر به خاطرش جنگید؟ ما راه را اشتباه آمدهایم. اهمیت کرونا آنجا بود که با سرریز شدن لیوان، پر بودنش را به ما نشان داد. جهان کنونی را ببینید؛ پر از جنگ و خشونت و تحقیر و بیماری و وحشت. ما نه به خودمان رحم کردیم نه به طبیعت اطرافمان. ما فراموش کردهایم که انسان هستیم. از فرهنگ، صنعت درست کردهاند و این شده است بی حس کننده‌های ما انسانها. کارگر با هزار زحمت و اوج افسردگی به خانه میآید. تلویزیون را روشن میکند و یک فیلم طنز میبیند. فکر میکند که اشتباه میکرده است و دنیا آنقدر‌ها هم که فکر میکرد بد نیست. واقعیت جامعه جهانی این است. انسان دارد استثمار میشود. کرونا به خوبی نشان داد که چگونه برخی انسان‌ها باهم برابرتر اند. قبل از کرونا تحقیر یک عادت شده بود، استثمار یک روال عادی شده بود. ولی تا کرونا را عادی جلوه دهند، کرونا گفت که برای انسان‌ها نیز رفتاری یکسان نخواهد داشت.

ما در جامعه شناسی پزشکی تعریف یکسانی از بیماری‌ها نداریم. این که بیمار، اطرافیانش و یا حتی سیستم سلامت جامعه به بیماری چه نگاه و بینشی دارد در موقعیت‌های مکانی و زمانی با هم تفاوت دارد. نگاهی که به بیمار کرونایی وجود دارد می‌تواند در جغرافیا‌های مختلف متفاوت از هم باشد. در خود یک جامعه نیز خرده فرهنگ‌های مختلف میتوانند تعاریف گوناگونی از بیماری داشته باشند. اشخاصی هستند که کرونا را بلای الهی و اشخاصی آن را امتحان پروردگار می‌دانند. عقاید بسیار زیادی پیرامون این ویروس وجود دارد. دولت‌ها باید این نکته را مد نظر داشته باشند که یک شیوه همگانی بدون اینکه بومی سازی شود نمیتواند در هر جامع‌های قابلیت اجرایی داشته باشد. این نکته بسیار سخت به نظر می-رسد، ولی چار‌های جز این نداریم. هنگامی که فرد مبتلا به کرونا به دلیل ترس از داغ ننگ شدن، بیماری خود را آشکار نمیکند نباید انتظار داشت در چنین فضایی افراد خوداظهاری کنند. این بسیار مهم است ما با انسان رو به رو هستیم نه ربات‌های هم شکل و هم فکر. حتی ممکن است افرادی که به سبب ابتلا به کرونا داغ ننگ شده اند، از طرف خانواده خود نیز برای مدتی طرد شوند. فاصله فیزیکی ممکن است یک فاصله اجتماعی را ایجاد کند. فاصله فیزیکیای که میتواند افراد دیگر خانواده را از بیماری مصون کند، تبدیل به فاصله اجتماعیای میشود که فرد بیمار در آن تنهایی، افسردگی و بی هویتی را احساس میکند. حتی کرونا برای اقشار مختلف نیز جلوه‌های گوناگونی دارد. مثلا تا دیروز ممکن بود نقش پرستاری در نگاه مردم نقشی کم اهمیت‌تر از نقش دکتر بیهوشی باشد، ولی امروز میبینیم که پرستار یک فرد مهم شده است. دلسوزیاش وصف میشود و مردم بیش از پیش به پرستار توجه دارند؛ در شبکه‌های اجتماعی از او تشکر میکنند و برای سلامتیاش دعا می-کنند. کرونا برای کارگران روزمزد میتواند بسیار ترسناک باشد؛ نه به دلیل ترس عمومیای که همه از کرونا دارند بلکه به دلیل کساد شدن بازار ساخت و ساز و ضعف تمشیت گروه‌های کمبرخوردار. کرونا به ما نشان داد که عوامل بسیاری میتوانند جهان ساخته بشر را تغییر دهند؛ مرگ قابل باورتر شد و سیستم سلامت به جای تانک‌ها و تجهیزات نظامی در دفاع از بشر پیشگام شد. برخی تئوری پردازان توطئه معتقدند واکسن کرونا با داشتن ریزموجوداتی میتواند تغییراتی در ژن‌های انسان به وجود آورده و در آینده یا نسل بعد، او را وادار به کنش‌های خاصی کند. برخیهم کرونا را نقش‌های برای تقویت اقتصاد کشوری خاص، کم شدن جمعیت کروه زمین و ... میدانند. هیچ یک از این فرضیه‌ها را نمیتوان فعلا ارزیابی کرد، اما آنچه مهم است این است که ما نباید هیچ یک از موارد ذکرشده را نامحتمل بدانیم. بشر حداقل به طور اعم پس از انقلاب صنعتی و به طور اخص پس از جنگ‌های جهانی خود را به شکل بسیار بسیار جدید و شگفتانگیزی به جهان نشان داد. علم در روند بسیار صعودی رشد کرد، تولید مازاد سر به فلک گذاشت و جمعیت قارچ گونه رشد کرد. صنعت ارتباطات و سرویس‌های اطلاعات گسترش بی سابق‌های پیدا کرده و تعداد اختراعات و اکتشافات به انداز‌های زیاد شد که گویی میلیون‌ها سال قبل از آن اختراع و اکتشافی صورت نگرفته است. در چنین جهانی که فشردگی اطلاعات، اقتصاد و دامنه فهم بشر در لحظه، تفاوت معناداری با لحظه قبل دارد، عجایب جهان در متن عادت گم میشوند. پس از جنگ‌های جهانی که دروازه جدیدی به روی تمدن بشری باز شد، انسان تجارب بسیاری داشت؛ از جنگ و غارت گرفته تا تغییرات گسترده سیاسی و اجتماعی از قبیل انقلابات و اختراعات بسیار مهم. اما در این تمدن جدید هیچ چیزی به اندازه یک بیماری با این دامنه انتشار نمی-توانست مفهوم تغییر و انسان را به ما نشان دهد. اگر از من پرسیده شود کرونا بیشتر چه چیز را تغییر داد، پاسخ من اقتصاد یا سیاست نخواهد بود. زندگی مردمی که در کار، تحصیل و خواب و تفریح خلاصه میشد تغییر کرد. فرد خود را دانشجو یا ورزشکار بزرگی میدانست، ولی کرونا گفت که نمیتواند ورزش یا تحصیل کند. باید به نوع دیگری این کار‌ها را انجام دهد. پس فرد خود را همان دانشجو یا ورزشکار به معنی آنچه که قبلا بود نمیشناسد. وقتی از هویت صحبت میکنیم باید بدانیم هویت‌هایی که ریشهدار نیستند و کنه فلسفی ندارند در تغییر‌ها زود به بنبست میرسند. در سطح گسترده ما میبینیم یک جامعه به بحران هویت رسیده است. اگر هویت یک جامعه به یک تیم فوتبال گره بخورد، با شکست یا اضمحلال آن تیم، هویت جامعه خدشه دار خواهدشد. ولی هویت در جوامعی که به ندرت تغییر مییابد یا دست کم به آرامی بازتعریف میشود، پایدارتر است. به جرئت میتوان گفت کرونا با آمدنش فرهنگ جدیدی در دل متن فرهنگ عمومی باز کرد یا خود به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل شد که در بسیاری از موارد عناصری جهان شمول از آن استخراج میشود. همین که اغلب انسان‌های دنیا کرونا را بد و مقابله با آن را ضروری میدانند یک شناخت مشترک است. ممکن است نحوه مقابله با ویروس متفاوت باشد، اما دست کم در موارد کلی و عمومی اغلب انسان‌های جهان یک نظر دارند. حاشیه امن در بسیاری از مشکلات برای افراد خاصی وجود دارد. برای مثال در قحطی فقط ما میبینیم که کودکان افریقایی و افراد ضعیف جامعه ممکن است جان خود را از دست دهند یا در یک جنگ مناطق مشخصی در یک جنگ شرکت دارند. کرونا اینگونه نبود و حاشیه امن را بسیار محدود کرد. با اینکه همیشه حاشیه امن برای عد‌های از جمله نخبگان وجود دارد، ولی کاهش دایره امن در جریان انتشار ویروس بسیار اهمیت دارد. ویروس کرونا به ما نشان داد جهان آدمیان به مثابه خانه بزرگی است که هیچکس در آن بدون دیگری نمیتواند به حیات خود ادامه دهد. بدین معنی که رسیدن به منافع مشترک مستلزم اتحاد میان آدمیان است. استفاده از ماسک که حال به عنصر سختافزاری فرهنگ تبدیل شده است چند نکته بسیار مهم به ما میگوید. در جوامعی که فردگرایی در آن حرف اول را میزند ماسک میتواند وسیله خوبی برای جلوگیری از آلوده شدن فرد به ویروس شود. اگرهر شخصی در این جوامع از خود مراقبت کند در واقع کل جامعه از خود مراقبت کرده است. البته این تنها یکی از راه‌های مراقبت است. از روی دیگر ماسک میتواند جلوی انتشار ویروس از فرد آلوده را به افراد دیگر بگیرد. آنچه امروز دنبال میشود زنده بودن است. ممکن است در خانواده‌ای که افراد آن مریض یا معلول باشند و تنها منبع درآمد خانواده پدری است که به صورت روزمزد کار میکند داغ بیماری بیسار بیشتر از از دیگر خانواده‌ها باشد. علاوه بر داغ ننگی که ممکن است وجود داشته باشد، بیماری کرونا در اقشار ضعیف جامعه یعنی یک فاجعه بزرگ. تلویزیون، رسانه‌های دیجیتال و نظام سلامت به ما میگوید وقتی کرونا گرفتیم چه کار‌هایی باید انجام دهیم، ولی ما آموزش فرهنگی یا روانشناختی ندیدهایم. وقتی پسربچ‌های بی محابا در جمعی که فرد سالخورده در آن است میگوید کرونا افراد مسن و پیر را بیشتر میکشد، ممکن است افراد پیر حاضر در جمع اگر بیمار شوند، مشکلات روانی بسیاری را نیز در کنار این بیماری تحمل کنند. افراد باید آموزش ببینند که چگونه این روز‌ها بیشتر کنارهم باشند و فاصله فیزیکی را فاصله اجتماعی معنا نکنند. ستاد ملی مبارزه با کرونا این دو واژه را به جای هم استفاده کرد که اشتباه بود. در مسئله کرونا ما با مسئل‌های به نام مرگ انسان روبه رو شدیم. مرگ انسان همیشه وجود داشته است، ولی این مرگ به یک عادت تبدیل شده بود. این که شخص در اثر سرطان مرد یا اینکه در تصادفات جاد‌های کشته شد. مرگ بر اثر کرونا چیز جدیدی است که فکر‌ها را مشغول میکند. وقتی فردی بر اثر سکته، سرطان و یا جنگ میمیرد تفکر به این نوع مرگ در اثر عادت گذراست، ولی وقتی کرونا شخصی را از پای درمی آورد این سبب تفکر میود. اینکه کرونا چقدر خطرناک است و من در مواجهه با آن باید چه کار کنم.

در مسئله کرونا باید دو محور مورد توجه ما باشد. محور آموزش و محور درمان. محور درمان در جای جای دنیا زیر نظر نظام سلامت جوامع دارد پی گرفته میشود، ولی ما در مسئله آموزش خیلی سطحی عمل کردهایم. آموزش را محدود به زدن ماسک و فاصله فیزیکی کردهایم درحالی که آموزش فراتر از این نکات پیش پا افتاده است. کرونا تنها اقتصاد، بهداشت یا فرهنگ جوامع را دگرگون نکرد بلکه همه ابعاد زندگی بشر را آن هم در ارتباط متقابل باهم دگرگون ساخت؛ لذا گستره آموزش باید در همه ابعاد زندگی مشاهده شود. دگرگونی‌ها همیشه وجود دارند، ولی آنچه سبب شکاف اجتماعی به معانی گوناگون و آسیب ناشی از این دگرگونی‌ها میشود، گستره دگرگونی، زمان آن و شدت آن می-باشد. کرونا صرف نظر از گستره و و شدتش، در زمان بسیار کوتاهی جوامع بشری را در هم ریخت. تا فرهنگ جدیدی شکل بگیرد ما به بازه زمانی حداقل چندساله نیاز داریم. این امر میتواند در اقتصاد، سیاست و دیگر ابعاد زمان‌های مختلفی را دربر بگیرد و، چون همه ابعاد باهم در تعامل اند زمان مشخصی را نمیتوان برای وفق جامعه با یک دگرگونی بزرگ تعیین کرد. کرونا در مدت زمان کوتاهی مهم شد و مهم بودنش نیز ناشی از منفی بودن آن بود. جامعه جهانی باید آماده میشد تا با دگرگونی ناشناخته و خطرناکی خود را سازگار کند. بشر این تصمیم را گرفت تا ابتدا با این بیماری سازگار شود، ولی به محض اینکه توانا شد آن را از بین ببرد. ما برای حل مشکلات اجتماعی مخصوصا این بیماری باید چهار مرحله را پشت سر بگذاریم. ابتدا باید وضعیت شناسی کنیم. باید بدانیم در کدام وضعیت و جایگاه هستیم. چه عواملی و در کدام شرایط ما را به این وضعیت رسانده اند. در مورد کرونا ما میدانیم که چند نفر روزانه بیمار شده یا جان خود را از دست میدهند، اما آیا این کافیست؟ این فقط بعد فیزیولوژیکی این آسیب بزرگ است. ما نمیدانیم وضعیت فرهنگ عمومی چه تغییری کرده است. ما اگر در مرحله وضعیت شناسی به قضیه تک بعدی نگاه کنیم، راه حل تک بعدی برای آن پیدا خواهیم کرد. ما باید بدانیم وقتی وضعیت شناسی صورت میگیرد، باید ابعاد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی را هم در بر بگیرد. تعریفی که از وضعیت شناسی داریم باید از راه‌های مطمئن و قابل استناد به دست آید. پس از این مرحله ما باید علت شناسی کنیم. علت این که ما به این وضعیت رسیدهایم چیست؟ ما اغلب در مسائل انسانی دنبال علت‌ها می-گردیم نه یک علت خاص. علت اینکه کرونا منتشر شد چیست؟ علت انتشار با یک روند خاص چه میتواند باشد؟ آیا علل دیگری بر این علت‌ها اثر گذاشتهاند؟ پس از این مرحله ما باید به پیامد شناسی بپردازیم. در علت شناسی ما گذشته را مورد بررسی قرار میدهیم، ولی در پیامد شناسی ما به آینده فکر میکنیم. مشکلی که وجود دارد حتما پیامد‌هایی در آینده خواهد داشت. این مشکلات باید شناسایی شوند. ما باید بدانیم کرونا چه بر سر اقتصاد ما خواهد آورد یا اینکه فرهنگ عمومی در بلند مدت چگونه دچار تغییر خواهد شد. برای مثال دست دادن هنگام دیدار شخصی به منظور احوال پرسی که در فرهنگ ما بسیار از اهمیت برخوردار بود جای خود را به زدن مشت داد و سپس آن نیز کمرنگتر شد. این پدیده فرهنگی چیزی نیست که به راحتی بتوانیم از آن بگذریم. این نیز میتواند پیامد مشخصی داشته باشد. از سطوح خرد تا کلان ما باید پیامد‌های یک آسیب را بررسی کنیم. متاسفانه در این مرحله از جامعه شناسان کمتر استفاده میشود. باید در بدنه دولت و دستگاه‌های اجرایی از جامعهشناسان بیشتر استفاده شود. مرحله آخر برای نوشتن یک نسخه اجتماعی برای حل مشکلات راهکار شناسی است. راهکار شناسی مرحل‌های است که همه مدیران کم و بیش با آن آشنایی دارند و متاسفانه اول کار به سراغ آن میروند. راهکار شناسی یعنی پی از بررسی سه مرحله قبل ما راهکار‌هایی برای مشکلات ارائه دهیم. این راهکار‌ها مبتنی بر اصول منطقی و با روش‌هایی علمی قابل اجراست. وقتی در سطح یک استان راهکار ما برای کاهش سطح انتشار کرونا تعطیل کردن اتوبوسرانی است بدون آنکه بدانیم در آن استان میزان استفاده از اتوبوس در پایین‌ترین حد خود است، عملا ما نتیج‌های نگرفته ایم. هر محدودیت و عامل وحشتزایی برای بشر فرصت‌ها و مزایایی نیز داشته است. حتی از بیماری‌ها نیز میتوان کارکرد مثبت درآورد. کرونا نیز از این امر مستثنی نیست. بیماری کرونا در کنار فجایع بزرگی که به بار آورد، فرصت‌هایی نیز به وجود آورد. برای کسانی که فضای مجازی فرصت تلقی میشود و نگاه بدبینان‌های به فضای مجازی ندارند، کرونا یک فرصت بود. من به مجازی شدن کلاس‌ها اگر چه نقد دارم، ولی آن را پدید‌های شوم نمیدانم. وقتی در جهان صحبت از فاصله فیزیکی شد، تعاملات خود را در قالب شبکه‌های اجتماعی مجازی نشان داد. باید از خود بپرسیم اگر این شبکه‌ها وجود نداشتند چه اتفاقی میافتاد؟ به نظر من فرصت-های شبکه‌های اجتماعی در ایام کرونایی به تهدید‌های آن میچربد. هیچ یک از ما ادعا نمیکنیم برگزاری کلاس‌های دانشگاه‌ها یا مدارس مشکلاتی نداشته است، اما این مشکلات در اوایل یک تغییر میتواند بسیار عادی باشد. کرونا سبب شد زیرساخت‌های لازم به تدریج جهت افزایش تعاملات مجازی فراهم شود. با وجود مشکلات بسیار، دانشجویان در کلاس درس شرکت میکنند و مادر بزرگ میتواند نوه اش را به صورت مجازی ببیند و با او حرف بزند. هیچ پدیده‌ی دیگری به اندازه کرونا نمیتوانست در این حجم پیرامون شبکه‌های اجتماعی مجازی و تعاملات غیر فیزیکی فرصت و بستر فراهم کند. با اینکه کرونا تجارت و کاسبی فیزیکی را محدود کرد، از طرفی بازار فروش اینترنتی داغ‌تر شد. افراد توانستند در بازار مجازی و طی تجارب مختلف کالا‌های خود را تهیه کنند. کرونا سبب شد برخی سنت‌هایی که از فرهنگ تجمل گرایی نشات میگرفتند حذف شوند. برای مثال در بسیاری از نقاط ایران هزینه‌های عروسی که بخش عمده آن صرف تالار و تجملات میشد صرف خود زندگی افراد شد. کرونا این بهانه را به وجود آورد. بهان‌های که هیچ چیز مهم دیگری همانند جنگ نیز نمیتوانست آن را ترویج دهد. محدودیت‌های حاصل از کرونا راه‌های گوناگونی پیش پای بشر گذاشت تا بتواند زندگی جدید خود را در آزمون‌های جدیدی قرار داده و در آن موفق شود. همین امر در عزاداری نیز خود را نشان داد. با اینکه عزاداری پس از مرگ در جمع‌ها و مراسمات گوناگون همچون تشییع جنازه به صورت مفصل موجب تسکین بازماندگان است، از نگاهی دیگر برگزاری کمرنگ‌تر این مراسمات می-تواند جلوی ریخت و پاش‌های میلیونی را بگیرد آن هم در شرایطی که هزینه‌های مراسم ترحیم سر به فلک میکشد. برخی جامعهشناسان معتقدند تضاد عامل همبستگی است. اگرچه کرونا دشمنی از جنس انسان نبود، ولی علیه مردم جهان اعلان جنگ کرد. در کشور ما گروه‌های اجتماعی مختلف در رده‌های گوناگون برای ضدعفونی کردن معابر، حمایت از خانواده‌های کم بضاعت و کار‌های گروهی در جهت مبارزه با این ویروس با هم متحد شدند. از دیگر آثار جانبی مثبت کرونا توجه همگانی به کتاب بود. نظام آموزشی و سازمان‌ها در این مورد خوب عمل کردند. پویش همگانیای در کشور در باب اهمیت کتاب شکل گرفت. من نمیخواهم موفقیت آمیز بودن یا نبودن آن را شرح دهم، ولی صرف وجود این پویش حتی به صورت سطحی جای خوشحالی داشت. از دیگر فواید این ویروس فرصت تنفسی بود که محیط زیست پس از سال‌ها به دست میآورد. افزایش ماندن در خانه حداقل توسط افراد و گروه‌های سنیای که نیاز مبرمی برای تامین هزینه‌های زندگی نداشتند سبب نوآوری‌ها و تغییراتی در سبک زندگی شد. وقتی انسان محدود میشود باید نیاز خود را به گون‌های دیگر رفع کند. این همان اتفاقی بود که در ایام کرونایی در محیط خانه رقم خورد.

*- نویسنده  (عضو بنیاد ملی نخبگان)

 

منبع: https://aftabnews.ir/fa/news/697546


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سعید مبیّن شهیر، در یادداشت ارسالی خود برای آفتاب‌نیوز نوشته است
پنج شنبه 21 فروردين 1399 ساعت 11:45 | بازدید : 916 | نویسنده : یک دوست | ( نظرات )

مدتی بود که اخبار شیوع کرونا در چین، نقل محافل شده بود تا اینکه با تشریف‌فرمایی این میمان ناخوانده به کشورمان، جامعه رنگ و بویی جدید به خود گرفت و فرهنگی هر چند سطحی در سراسر کشور به وجودآمد.

از همان روز‌های اول رسانه‌ها شروع به پوشش گسترده اخبار این ویروس و در تعریف کلی‌تر هرآنچه با ویروس مرتبط می‌شد کردند. شبکه‌های مجازی هم پر شد از این که وضعمان چیست و باید چه کار کنیم. برای حل مشکلات اجتماعی در هر سطحی باید چهار مرحله را پشت سر گذاشت. اولین مرحله وضعیت‌شناسی است. ما باید بدانیم در کدام موقعیت قرار داریم و چه عواملی سبب شده‌اند ما در این موقعیت قرار بگیریم. به نظر من توجه بسیار به جنبه‌های زیستی و فیزیکی این مشکل ما را از توجه به جنبه‌های جامعه‌شناختی بازداشت. مسائل اجتماعی بسیاری در مواجهه با این شرایط برای ما مطرح می‌شود که پاسخ‌های متفاوتی می‌توان به آن داد. ما ویروس را خوب شناختیم، ولی این که وجود این ویروس چه پیامد‌های اجتماعی‌ای را به وجود می‌آورد تا حال برای ما گنگ بوده است.

ما می‌دانیم که چند نفر مبتلا به ویروس شده‌اند یا چند نفر در اثر ابتلا جان خود را از دست داده‌اند، ولی نمی‌دانیم که واقعیت اجتماعی ما چه تغییراتی داشته است و همین عدم آگاهی سبب بروز و ظهور مشکلاتی در آینده خواهد شد. عناصر فرهنگی مختلفی با ورود این ویروس به کشورمان رواج یافت و به تبع آن معانی مختلفی از زندگی و کنش‌های ما ساخته شد. اگر فکر می‌کنیم که زدن مشت‌ها به هم به جای دست دادن کنشی ساده است باید بگویم اصلا این طور نیست. وجود یک بیماری سبب شد مردم وجود این عنصر را بپذیرند و فرهنگ در قبال این عنصر جدید مقاومتی از خود نشان ندهد. با پیدا شدن این ویروس در کشورمان آنچه مطرح شد این بود که چگونه باید خود را از ویروس مصون داریم. اولین نکته این بود که نگاه مردم نسبت به زندگی مثبت بود و از همان اول به ویروس به عنوان یک تهدید نگاه شد.

دومین قدم برای حل مشکلات اجتماعی و آسیب‌ها علت شناسی است. علت این که این ویروس به ایران وارد شد چه بود؟ علت به وجود آمدن خود ویروس چیست؟ علل گسترش ویروس در کشورمان چه چیز‌هایی هستند؟ این سوالات و سوالات مشابه ما را در یافتن این که چه باید بکنیم و چه خواهد شد کمک می‌کند. بی‌گمان علت شناخته نمی‌شود مگر اینکه ما بدانیم در کدام جایگاه و سطح قرار داریم. نکته دیگری که باید در علت شناسی مورد توجه قرار داد این است که بررسی‌ها باید به صورت علمی انجام پذیرد. بدین معنا که، چون عامه مردم جامعه به نوعی با فرهنگ مرتبط با این ویروس به بحث، مکالمه و تبادل نظر می‌پردازند و حتی نظرات خود را انتشار می‌دهند احتمال ورود خطا به مسئله علت شناسی وجود دارد. گام بعدی برای حل مشکلات پیامد شناسی است. ما باید از خود سوال کنیم که پیامد وجود این ویروس در آینده در جامعه ما چه خواهد بود. آنچه از پیامد شناسی درباره این ویروس مغفول مانده پیامد شناسی جامعه‌شناختی است. شاید پیامد ظاهری و فیزیکی این ویروس فوت هموطنانمان باشد، ولی تاثیری که این واقعه در جامعه دارد بسیار بسیار بیشتر از تاثیر تعداد افرادی است که جانشان را از دست داده‌اند.

ما باید توجه کنیم که بسته شدن مراکز فرهنگی، اقتصادی و بنگاه‌های خرد و کلان چه تاثیری بر جامعه ما خواهد گذاشت. تاثیرات روانشناختی و جامعه شناختی این ویروس اگر مهار نشود غیرقابل جبران خواهد بود. خانواده افرادی که نمی‌توانند برای عزیزشان مجلس ترحیم بگیرند و یا مراسمات معمول و مهم گذشته را که ریشه در فرهنگشان دارد و ارزش برایشان محسوب می‌شود به جای نیاورند به طور حتم تاثیرات مخربی را بر جامعه خواهد گذاشت. این نوع مراسمات که در مردم‌شناسی به مراسمات و مناسک تقویت و تشدید شهرت دارند، سبب تلطیف روحی اطرافیان شده و بار سنگین فشار‌های روانی را بر اطرافیان قابل تحمل‌تر می‌کنند.

ما باید بدانیم که واقعه شیوع ویروس کوید ۱۹ یک آسیب اجتماعی بود. ما وقتی از آسیب اجتماعی حرف می‌زنیم بیشتر منظورمان تهدید‌ها و موانعی است که نظام اجتمایع را تهدید می‌کند و از سوی افراد انجام می‌گیرد. این ویروس با این که انحراف فرد یا افرادی در جامعه محسوب نمی‌شود، ولی به صورت غیرمستقیم و باورنکردی در مدت کوتاهی سبب شد که افراد شاخص دولتی پیرامون آن حرف بزنند، همه جامعه ما و بلکه جامعه جهانی را تحت تاثیر قرار داد و در نهایت از سوی مردم نیز فراخوان و پویشی جهت مقابله با این ویروس آغاز شد.

اهمیت پیامد‌های فرهنگی انتشار این ویروس برای جامعه شناسان فرهنگی و انسان شناسان بسیار مهم‌تر از پیامد‌های دیگر است. برای مثال عید نوروز که به نوعی مهم‌ترین عید فرهنگی ایرانیان محسوب می‌شود به دلیل وجود این ویروس تغییراتی داشت.

هیچ حادثه یا واقعه طبیعی دیگری نمی‌توانست تا این حد عید نوروز را تغییر دهد. این نکته بسیار مهمی است. اگر به درستی نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که ده‌ها عنصر فرهنگی سخت و نرم به دلیل وجود این ویروس موقتا حذف شدند و واکنش مردم نسبت به این موضوع می‌تواند برای یک مردم شناس جالب و مهم باشد. آخرین مرحله و مقطع حل مشکلات اجتماعی راهکار شناسی است. ما اگر سه مرحله قبل را به درستی پشت سر گذاشته باشیم می‌توانیم راهکار‌های درست و قابل اطمینانی را برای مقابله با هر مشکلی اتخاذ کنیم. راهکار ما برای بازگشت جامعه به وضعیت قبلی چیست؟ آیا جنبشی ارتجاعی لازم است؟

راهکار‌های بسیاری برای از بین بردن ویروس تا حال پیشنهاد شده است که عمدتا در زمره راهکار‌های زیستی هستند. باید دانست که این تنها کافی نیست. بیایید یک مثال بزنیم. وقتی به خانه بیاییم و ببینیم همه جای خانه به هم ریخته و در همان لحظه دزد را مشاهده کنیم، آیا دستگیر کردن دزد می‌تواند همه مشکلات ما را حل کند؟

نخیر این چنین نیست. جدا از این که خانه به هم ریخته و به اصطلاح پیامد کار دزد هنوز گریبانگیر ماست مسائل دیگری نیز برای ما به وجود می‌آید. برای مثال چرا دزد توانسته وارد خانه ما شود و یا اصلا چه چیز‌هایی می‌خواسته ببرد؟ پاسخ به این سوالات ما را از وقوع دوباره چنین حادثه‌ای مصون نگه می‌دارد.

حال این مثال را به جریان ویروس کرونا تعمیم می‌دهیم. ما باید بدانیم که تنها از بین بردن ویروس مشکل ما را حل نمی‌کند. ما علاوه بر تدبیر و اتخاذ راهکار‌های فیزیکی و زیستی برای از بین بردن ویروس باید راهکار‌های اقتصادی، اجتماعی و روانشناختی را برای کاهش پیامد‌های منفی این ویروس ارائه دهیم.

یکی از موضوعات و دغدغه‌هایی که استاد عزیز دکتر اصغر ایزدی جیران به آن اشاره داشتند پیرامون شعار معروف این روز‌ها یعنی "درخانه بمانیم" بود. در خانه ماندن به نظر بهترین کنش در برابر این ویروس است، اما برای چه کسانی؟ گستره این ویروس همه افراد جامعه است پس راه حلی هم که از سوی مقامات سیاسی برای حل این مشکل اتخاذ می‌شود باید برای همه مردم مناسب باشد در حالی که این چنین نیست. در خانه ماندن برای همه اقشار و رده‌ها در جامعه امکان پذیر نیست. زیرا که برخی اصلا خانه ندارند که در آن بمانند و برخی با وجود داشتن خانه برای تامین ما یحتاج زندگی باید کار کنند و نمی‌توانند در خانه بمانند. تکلیف این قشر از مردم جامعه چیست؟

خانه محلی امن برای در امان ماندن از بیماری است، ولی این برای اقشار ضعیف جامعه صدق نمی‌کند بلکه در خانه ماندن و کاری نکردن امنیت اقتصادی این اقشار را به خطر می‌اندازد. اگر درست به مسئله نگاه کنیم می‌بینیم که اینجا راهکاری برای دیگر اقشار جامعه نیز ارائه نشده است. یا در بهترین حالت راهکاری که ارائه شده است تنها برای حفاظت از جان افراد جامعه و آن هم نه همه افراد مناسب می‌باشد. در خانه ماندن هر چه قدر هم که فرصت‌های خوبی داشته باشد تهدید‌ها و موانع بسیاری نیز برای افراد جامعه ایجاد می‌کند که یکی از این موانع می‌تواند مشکلات خفیف یا بزرگ روانی باشد. بهتر است در هنگام دادن نسخه‌هایی از قبیل این شعار‌ها پایه‌های دیگری نیز طرح شوند. پایه‌هایی که ادامه یک شعار باشند. برای مثال ما این سوال را باید بکنیم که در خانه بمانیم و چه کنیم. خوشبختانه بر خلاف روز‌های اول، این پایه‌ها از سوی رسانه‌ها تقویت شد. یکی از این پایه‌ها کتابخوانی بود که در خانه ماندن را به یک فرصت تبدیل کرد.

چه چیز‌هایی باید پیرامون ویروس مورد توجه باشد؟

مسئله بهداشت و آموزش. این دو مسئله راه‌های پیشگیری و درمان مبتلایان به این ویروس است. هر چه قدر در بحث آموزش ما تلاش بیشتری کنیم در مسئله درمان با مشکل کمتری مواجه خواهیم بود. دولت‌ها و حکومت‌ها برای دعوت مردم به کاری ابتدا از راه قانع کردن افراد استفاده می‌کنند. زیرا این کار بسیار کم هزینه بوده و عقلانی‌تر به نظر می‌رسد. در صورت شکست این راه حکومت‌ها از تشویق و تنبیه نیز استفاده می‌کنند. همان عملی که در همه کشور‌های جهان نیز در برابر ویروس کرونا انجام گرفت.

اقناع اگرچه روش خوبی است، اما همیشه جواب نمی‌دهد. به خصوص در مورد این مسئله که سرعت وقوع مسئله زیاد بود و گستره‌ای همگانی داشت. الگویی که در این مورد ستاد ملی مبارزه با کرونا پی گرفت الگوی نسبتا کاملی بود که بهتر بود در زمان کوتاه تری قابلیت تغییر می‌داشت. در روز‌های اول ِحرف و بحث از انتشار این ویروس، ستاد از مردم می‌خواست که روبوسی نکنند، از نزدیک شدن به هم بپرهیزند و تا حد امکان از خانه هایشان بیرون نیایند. این نوع قانع کردن مردم و اطلاع دادن مضرات و اثرات منفی بیرون آمدن از خانه به خوبی در رسانه‌ها مورد تاکید و بررسی قرار گرفت. اما اقناع کافی نبود. پس از مدت کوتاهی مکانیسم‌های تشویقی جهت مبارزه با این میهمان ناخوانده فعال شد. این مکانیسم‌ها می‌توانند رسمی یا غیر رسمی باشند. تشویق یا تنبیه می‌تواند از سوی دوستان، آشنایان و خانواده باشد که در این صورت آن را غیر رسمی می‌گوییم و اگر از سوی سازمان ها، ارگان‌ها و نهاد هایی، چون نهاد حکومت باشد آن را رسمی می‌دانیم. در مورد تشویق، افرادی که در خانه ماندند افرادی معقول نشان داده شدند و از سوی خانواده مورد تشویق قرار گرفتند. همچنین مسابقات کتابخوانی و اهداء جوایز نیز تشویقی برای ماندن در خانه بود.

پس از مکانیسم‌های تشویقی، مکانیسم‌های قهریه و تنبیه‌ها فعال شدند. صورت رسمی این تنبیه‌ها بسته شدن بزرگراه ها، قرنطینه شهر‌ها و ایجاد نگاهی منفی توسط رسانه‌ها به افرادی بود که از خانه بیرون می‌آمدند و صورت غیر رسمی آن طرد نسبی یا مسخره شدن افراد بی توجه به مسائل بهداشتی توسط دوستان و آشنایان بود.

مسئله آموزش مسئله‌ای گسترده‌تر از درمان است. بدین معنی که آموزش پیش از وقوع با آموزش در حین وقوع تفاوت دارد.

کرونا چه چیز‌هایی به ما نشان داد؟

کرونا چیز‌هایی از ما گرفت و به خوبی نشانمان داد چه چیز هستیم. یکی از دوستان در فضای مجازی نوشته بود که به کادر پزشکی و پرستاران استراحت داده و کار را به دامپزشکان بسپاریم! واقعیتش این است که جامعه ماهمچون ارگانیسم موجود زنده است که وجود مشکل در هر یک از نهاد‌ها یا ساختار‌های آن سبب بروز مشکل در بخش‌های دیگر می‌شود. بدن ما ویروس بسیار مخرب دیگری نیز دارد که متواتر القا می‌کند " نمی‌خواهم بدانم، بفهمم و بفهمانم". این خیلی خطرناک‌تر از ویروس کروناست. ما به تضاد ارزش دچار شده ایم. نقش‌هایی که مردم دارند ارزش‌هایی در تناقض با نقش‌های دیگرشان دارد. برای مثال بنده سعید مبیّن شهیر یا هر شخص دیگری کنش‌هایی دارد که ممکن است گاه در تعارض با هم باشند. این تعارض اغلب اوقات به علت عدم اولویت بندی نقش هاست. در این شرایط نقش مادری برای یک زن مهم‌تر از نقش آموزگاری او تعریف می‌شود. با بسته شدن مراکز آموزشی بخشی از اولویت‌ها را جامعه برای ما مشخص می‌کند، ولی اگر جامعه این کار را نمی‌کرد ما می‌توانستیم چنین اولویت بندی‌هایی داشته باشیم؟

در بسیاری از مصداق‌ها و کنش‌های روزمره می‌بینیم که این اولویت‌ها رعایت نمی‌شوند. برای پرستاران نقش پرستاری امروز بیشتر از نقش مادری در اولویت است و انتظاراتی که جامعه از این قشر دارد متفاوت از انتظارات دیروز است.
سرمایه اجتماعی جامعه ما تعریف خیلی پیچیده تری از تعاریف این واژه در جوامع دیگر دارد. عنصر اعتماد در سرمایه اجتماعی جامعه ما بسیار ضعیف و آسیب پذیر است. همین عنصر ضعیف سبب کاهش سرمایه اجتماعی می‌شود. کرونا تلنگری بود که مارا به خود نشان داد و می‌دهد.

نقش گروه‌های مرجع و الگو‌های نقش در جامعه کرونایی چیست؟

گروه‌های مرجع گروه‌هایی هستند که مردم یک جامعه برای چگونگی انجام کنش هایشان به آن‌ها مراجعه می‌کنند.

در واقع این گروه‌ها و افراد الگو و نقشه راه انجام نقش‌ها در جامعه هستند. به عبارت دیگر حرف شنوی مردم از این الگو‌ها بسیار بیشتر از گروه‌های دیگر است. به طوری که افراد جامعه کنش‌های خود را با آنچه این الگو‌ها انجام می‌دهند تطبیق می‌دهند و سعی در نزدیک کردن اعمال خود به اعمال این الگو‌ها دارند. لزوما الگو‌های نقش در جامعه در همه امور تخصص ندارند. کار درست آن است که این الگو‌ها آنچه را که باید انجام پذیرد از متخصصین امر دریافت کنند و در انتشار آن بکوشند.

با اینکه یک بازیگر تخصصی در علوم اجتماعی ندارد، ولی برای مثال می‌تواند با کمک گرفتن از یک جامعه‌شناس الگو‌های مناسب مواجهه با زمینه‌های جامعه شناختی ویروس کرونا را برای افراد و دنبال کنندگانش ارائه دهد. مشکل اساسی ما همین نکته است. جامعه برای پیشرفت و همچنین رفع مشکلات خود نیاز به متخصصان امر به خصوص در حوزه علوم انسانی دارد. هنگامی که گروه‌های مرجع مطابق با روش‌ها و الگو‌های علمی پیش نمی‌روند مشکلات عدیده‌ای برای ما به وجود می‌آید. در مسئله ویروس کرونا گروه‌های مرجع منفعلانه عمل کردند. منظورمان از گروه‌های مرجع بیشتر گروه‌های غیررسمی و اشخاص حقیقی‌ای بودند که می‌توانستند با آموزش‌های درست و همه جانبه در همه ابعاد باعث کنترل و مدیریت بهتر این ویروس شوند.

 

منبع:آفتاب نیوز

https://aftabnews.ir/fa/news/645892


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بررسی کتاب "قطعه مقدس"
شنبه 15 تير 1398 ساعت 13:13 | بازدید : 589 | نویسنده : یک دوست | ( نظرات )
این کتاب آیین‌های باستانی و آداب و رسوم مختلفی را که در گذشته مطرود شده‌اند، به صورت‌های گوناگون تفسیر کرده و حالت تکامل یافته آن را در خرد جمعی آینده بشر نشان می‌دهد. مضمون کتاب ادبی-فلسفی بوده و در قالب جملات کوتاه، حالت‌های مختلف تفکر آدمی را در جغرافیای پهناور هستی به تصویر می‌کشد.
 
 
آفتاب‌‌نیوز :
قطعه مقدس، نوشته سعید مبیّن شهیر دومین کتاب نوشته شده در سبک نمادگرایی جادویی است. این کتاب در بیست و سه فصل به هم پیوسته و عمدتا دارای مضمون واحد یا مرتبط به هم نوشته شده است.
 
محتوای کتاب آینده انسان و پیامدهای فرهنگ جهانی او را بررسی می‌کند. قطعه مقدس در طی صد سال اخیر، اولین کتابی محسوب می‌شود که نه نظم است و نه نثر و حتی مانند گلستان سعدی ترکیبی از این دو نیز به حساب نمی‌آید. قطعه مقدس، به صورت داستان واره‌ای بلند، ریشه تمدن آینده را در تمدن‌های باستان جستجو می‌کند و ایران، مصر، چین و اسکاندیناوی را در تغییر و دگرگونی فرهنگ جهانی بشر بسیار مهم می‌داند. 
 
 
این کتاب آیین‌های باستانی و آداب و رسوم مختلفی را که در گذشته مطرود شده‌اند، به صورت‌های گوناگون تفسیر کرده و حالت تکامل یافته آن را در خرد جمعی آینده بشر نشان می‌دهد. مضمون کتاب ادبی-فلسفی بوده و در قالب جملات کوتاه، حالت‌های مختلف تفکر آدمی را در جغرافیای پهناور هستی به تصویر می‌کشد. 
 
گسترش بیماری‌های روانی مختلف و از کنترل خارج شدن هوش مصنوعی دو نشانه بارز تمدن آخرالزمانی در کتاب است. بیماری‌های روانی در صورت‌های گوناگون مجسم می‌شوند. این کتاب از دو تمدن بسیار باشکوه در غرب و شرق خبر می‌
 
به گفته کتاب، سرزمین بابل در گذشته شاهد کشته‌شدن انسان‌های بسیاری بوده است که بیشتر آن‌ها قربانی اهداف شوم فرمانروایان و ریش‌سفیدان قبایل بوده‌اند. کتاب از پادشاهی به نام ساروخ یاد می‌کند که برای رسیدن به ستاره‌ای به نام((کابرا))هزار کودک در بلندی بابل به نیزه آویخت و سپس به آرزویش رسید. ستاره کابرا به توصیف کتاب، ستاره‌ای بسیار دور از زمین است که حتی نورش هیچگاه به زمین نخواهد رسید. ستاره کابرا در کتاب به صورت‌های منفی و مثبت توصیف شده است. از این توصیفات چنین بر می‌آید که این ستاره به خودی خود خوب یا بد نیست و همه انسان‌ها بالاخره به این ستاره خواهند رسید. قطعه مقدس پایان جهان را با نشانه‌های گوناگون به تصویر می‌کشد. بردگی انسان برای انسان و انسان برای بیگانگان(غیرانسان‌ها) وجه مشترک همه فصول کتاب است.
 
قطعه مقدس از جنگی به نام جنگ سوم سخن می‌گوید که می‌توان آن را به جنگ جهانی سوم تعبیر کرد.این کتاب بازودهندگان برای ابلیس (یاران ابلیس) را آغازگر جنگ سوم می‌داند و در ادامه توضیح می‌دهد که یاران ابلیس در قحطی جنگ سوم شرورانه میهمان یکدیگر می‌شوند. از این جمله دو نکته مهم برداشت می شود. اول این که یکی از نشانه‌های جنگ جهانی سوم وجود قحطی در آن است و دوم این که دشمنان مختلف در جنگ جهانی سوم تنها به صورت نمایشی جنگ می کنند و هدفشان مشغول کردن انسان ها به جنگ برای رسیدن به اهداف شوم خودشان است.((دانشمندان دیوانه))لفظی است که به وفور در این کتاب به کار رفته است. دانشمندان دیوانه از نظر کتاب، دانشمندانی هستند که در آخرالزمان توسط قدرت‌های استعماری و ابلیس پرورش می‌یابند و اربابان قدرت را در رسیدن به اهداف شوم یاری می‌کنند. این دانشمندان یکی از علل ربات‌گونه‌شدن انسان‌ها در آخرالزمان هستند.
 
قطعه مقدس انسان‌های آینده را به یک شکل وصف می‌کند. این کتاب زبان آینده بشر را یک زبان مشخص می‌داند و زمانی را متصور است که افراد نوع بشر بدون داشتن زبان، با هم ارتباط برقرار می‌کنند. قطعه مقدس از خلیجی به نام خلیج ثروت یاد می‌کند که خاموش شدن چراغ‌ها و تاریک شدن شهر سبب نابودی مردم آن شهر خواهد شد. محتوای فلسفی کتاب به سختی قابل درک است و تمثیلی بودن این محتوای در هم تنیده سبب دیر فهمی متون می‌گردد. ایجاز به حذف یکی از مشخصه‌های اصلی کتاب است که در حین کم حجم کردن مطالب به ابهام آن افزوده است.
 
قطعه مقدس بازگشت بیگانگان به زمین را غیرقابل انکار دانسته و این بازگشت را هم خوب ترسیم می‌کند هم بد. خوب از آن جهت که انسان‌ها ابرانسان خواهند شد و بد از آن جهت که بیگانگان دنبال عنصری نایاب در وجود انسان هستند بی‌آن که بدانند انسان خود به آن دسترسی ندارد و به محض دانستن این واقعیت به دشمنی با انسان آماده خواهند شد. از این جمله چنین برداشت می‌شود که وجود بیگانگان سبب افزایش ظرفیت وجودی انسان(از نظر جسمانی و عقلی)خواهد شد اما این ظرفیت به تدریج منحرف شده و در پی مقاصد شوم بیگانگان قرار خواهد گرفت. ابر انسان شدن انسان، سبب کمتر نیازمند بودن او به طبیعت خواهد شد. قطعه مقدس عرفان و دانش را دو سر یک طناب می‌داند که در زمان به هم می‌رسند و در بی‌زمانی از هم جدا می‌شوند. از عجیب‌ترین جهان‌بینی‌های کتاب، تصرف انسان در زمان و مکان است. قطعه مقدس با این که تصرف در زمان و مکان را واقعه حتمی آخرالزمان می‌داند، خدا پنداشتن انسان را ضایعه این موفقیت وصف می‌کند.



منبع:آفتاب نیوز
https://aftabnews.ir/fa/news/584499
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سعید مبیّن شهیر در یادداشتی برای آفتاب نیوز نوشت
جمعه 3 اسفند 1397 ساعت 1:9 | بازدید : 956 | نویسنده : یک دوست | ( نظرات )
وقتی نام ایران شنیده می‌شود اولین تصوری که از این کشور و هویت آن به ذهن می‌آید، تاریخ و ادبیاتش است. از معماری چشم‌نواز ایرانیان تا سعدی و فردوسی و شهریار؛ اما آیا امروز شخصی از خودش می‌پرسد که چرا دیگر شاعران و نویسندگان بزرگی چون شیخ اجل صفحه ادب ایران را ورق نمی‌زند و یا چرا حماسه باشکوهی چون شاهنامه به نظم در نمی‌آید؟
آفتاب‌‌نیوز :
سعید مبین- در این کره خاکی هر شخصی و در نگاه کلان، هر جامعه‌ای به هویت خود افتخار می‌کند و آن را زیربنای توسعه فکری خود قرار می‌دهد. هویتی که شخص و جامعه‌اش با آن شناخته می‌شود، گاه بعد اقتصادی و گاه بعد فرهنگی غالب نسبت به ابعاد دیگر دارد و بی‌شک مردم ایران همواره با بعد فرهنگی-ادبی هویت خود در سراسر جهان شناخته شده‌اند. وقتی نام ایران شنیده می‌شود اولین تصوری که از این کشور و هویت آن به ذهن می‌آید، تاریخ و ادبیاتش است. از معماری چشم‌نواز ایرانیان تا سعدی و فردوسی و شهریار؛ اما آیا امروز شخصی از خودش می‌پرسد که چرا دیگر شاعران و نویسندگان بزرگی چون شیخ اجل صفحه ادب ایران را ورق نمی‌زند و یا چرا حماسه باشکوهی چون شاهنامه به نظم در نمی‌آید؟
 
پاسخ بسیار روشن است. ما این سوال را از خودمان نمی‌پرسیم؛ زیرا به زندگی عادت کرده‌ایم، به فرهنگ بومی نشده شرق و غرب عادت کرده‌ایم. وضع اقتصادی جامعه نیز به گونه‌ای است که اگر با مردم درباره وضع ادبیات سخن بگویی، می‌گویند: دلت خوش است؛ تورم کمرمان را شکسته، دیگر حال وحوصله‌ای برای فکر کردن به این چیزها نداریم!
 
درست هم می‌گویند؛ اما نگرانی من نیز بی‌مورد نیست. ادبیاتی که در طول هزار و چهارصد سال به درخت تنومندی تبدیل شده است، منتظر خوش‌آمدگویی به پاییز است و اگر به دادش نرسیم معلوم نیست چه بر سرش خواهد آمد. از نگاه دیگر، قدرت شبکه‌های اجتماعی، برنامه‌های مختلف، افراط در سرگرمی و دورشدن جوانان از مقوله کتاب و مطالعه سبب رکود وضع ادبیات امروز ما شده است. می‌گویند قیمت کتاب‌ها بالاست و این قدرت خرید مردم را کاهش داده است ولی اگر منصفانه قضاوت کنیم خواهیم دید که این سخن بهانه‌ای بیش نیست. اگر قیمت کتاب‌ها نیز به طور چشمگیری کاهش یابند، جوان ما باز آن احساس نیاز را نمی‌کند که به دنبال کتاب برود. جوان ایرانی احساس می‌کند نیاز به فعال شدن دارد، نیاز به دیده شدن دارد، نیاز به محبت دارد و فرهنگ غرب وقتی به صورت مستقیم و بی‌هیچ پالایشی به فرهنگ ما ملحق می‌شود این جوان راه‌های نادرستی را برای ارضای نیازهایش پیش می‌گیرد. مطمئنا ورود فرهنگی اجنبی به فرهنگی که ارزش‌ها و عقایدش هزاران سال است متفاوت با آن است، تاثیر خوبی در جامعه نخواهد گذاشت. وقتی به مسئله از روی دیگرش نگاه کنیم با نویسندگان و شاعران مواجه می‌شویم که کم‌توجهی جامعه به کتاب و ادبیات سبب دلسرد شدن آن ها در نوشتن و چاپ کتاب می‌شود. 
 
برای رفع مشکلات بالا راهی جز پویش همگانی مردم و دولت برای بهبود شرایط دیده نمی شود.مشکلات بالا، مشکلاتی ساده و کم اهمیت نیستند و هرچه زمان بگذرد، بازگشت به وضعیت مطلوب ادبی مشکل‌تر خواهد بود. بومی‌سازی فرهنگ، حمایت مادی و معنوی از شاعران و نویسندگان در قالب جشنواره‌ها، همایش‌ها و مسابقات گوناگون، تشویق به مطالعه کتاب با طرح‌های جذاب در سطح شهر، مجلات و مکان‌های عمومی مانند مترو، رواج فرهنگ هدیه دادن کتاب و ایجاد رسانه‌های بررسی تازه‌های کتاب از جمله راه‌های رساندن جامعه به وضع مطلوب ادبی گذشته هستند. چه اشکال دارد که به عنوان مثال شهرداری‌ها از سخنان و اشعار ادبی شاعران بزرگ همچون کتاب گلستان سعدی روی دیوارهای شهر استفاده کنند. اگر همه مدیران و مردم دست به دست هم دهند و طرح‌های تشویقی مطالعه و شناخت ارزش کتب ادبی را در جامعه پیاده سازند، به‌زودی تاثیر مثبت آن را در زندگیمان خواهیم دید.
 
 
منبع:آفتاب نیوز
http://aftabnews.ir/fa/news/570604/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF
برچسب‌ها: آفتاب نیوز ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 11 صفحه بعد

منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
نویسندگان
آخرین مطالب
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 104
بازدید دیروز : 92
بازدید هفته : 689
بازدید ماه : 7640
بازدید کل : 13830
تعداد مطالب : 109
تعداد نظرات : 6
تعداد آنلاین : 1



آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 109
:: کل نظرات : 6

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 104
:: باردید دیروز : 92
:: بازدید هفته : 689
:: بازدید ماه : 7640
:: بازدید سال : 13830
:: بازدید کلی : 13830